عباس اقبال آشتيانى

125

تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )

در آن ناحيه نتوانست بماند پيش علاء الدّين اسماعيلى صاحب الموت رفت جلال الدّين از صاحب الموت برادر را خواست ولى او به اين بهانه كه غياث الدّين به صاحب الموت پناهنده شده و سلطان و فرزند سلطانست از تسليم او خوددارى كرد و پيش جلال الدّين ضمانت نمود كه او را از قصد تعرّض بلاد جلال الدّين بازدارد جلال الدّين ضمانت علاء الدّين را پذيرفت و غياث الدّين چنان كه پيش هم گفتيم در همين سال بكرمان رفت و در آنجا بدست براق حاجب بقتل رسيد . تاخت‌وتاز جلال الدّين در گرجستان و ارمنستان - در موقعى كه جلال الدّين به قصد جنگ با مغول بعزم عراق حركت مىكرد شرف الملك وزير خود را نيز با خويش همراه برد ولى همين‌كه بهمدان رسيد شنيد كه جمعى از امراى آذربايجان بر خلاف او برخاسته و در صدد اختيار نوادهء اتابك اوزبك به سلطنتند . جلال الدّين شرف الملك را با اختيارات تامّه بآذربايجان برگرداند و تمام آن مملكت و ارّان را تحت امر او گذاشت . شرف الملك به زودى مخالفين را از ميان برداشت و قلاع عمدهء آذربايجان و ارّان را كه دشمنان به تصرف گرفته بودند مسخر ساخت و طرفداران اتابكان را مغلوب و مخذول كرد . چنان كه پيش هم گفتيم سلطان جلال الدّين بعد از دست يافتن بر ملكه دختر طغرل سوّم او را در سلماس و اورميه و حدود خوى مستقل گذاشت و قلاع آن حدود را به شرط دادن ده‌يك عايدى آنها به او محول نمود . در غيبت سلطان شرف الملك ملكه را به طرفدارى از اتابكان متهم ساخت و به قصد استيصال او بحدود خوى و سلماس آمد و بتصرّف اموال و قلاع او پرداخت . ملكه از ناچارى به نايب الملك الاشرف ايّوبى يعنى حاجب حسام الدّين على كه بر خلاط حكومت مىكرد توسّل جست و از او درخواست كرد كه قلاع و املاك ملكه را به تصرف خود بگيرد و از او در مقابل لشكريان شرف الملك دفاع نمايد . حاجب على نيز بمدد ملكه بحوالى درياچهء اورميه آمد و املاك او را متصرف شد و شرف الملك بتبريز مراجعت نمود ( 625 ) . بعد از آنكه شرف الملك بتبريز برگشت اوقات خود را صرف دفع سركشان و ياغيانى كه در قلاع مختلفهء آذربايجان و ارّان سر به نافرمانى برداشته بودند كرد و تمام